یکى از یاران امام صادق(ع) به ایشان عرضه مىدارد: این مسئلهاى که چشم انتظارش هستیم کى خواهد آمد؟ حضرت مىفرمایند:
«اى مهزم! آنها که وقت تعیین کنند دروغ مىگویند، آنها که عجله کنند هلاک مىشوند و آنها که تسلیم [امر خداوند] باشند نجات مىیابند و به سوى ما باز مىگردند»
البته احتمالا منظور خاص حضرت به فرقه ی اسماعیلیه است . اما برداشت کلی از این حدیث شریف این است عجله کنندگان در مساله ی ظهور و کسانی که برای ظهور وقت تعیین می کنند در گمراهی و اشتباهی هلاکت آور بسر می برند.
یکى از یاران امام صادق(ع) به ایشان عرضه مىدارد: این مسئلهاى که چشم انتظارش هستیم کى خواهد آمد؟ حضرت مىفرمایند:
«اى مهزم! آنها که وقت تعیین کنند دروغ مىگویند، آنها که عجله کنند هلاک مىشوند و آنها که تسلیم [امر خداوند] باشند نجات مىیابند و به سوى ما باز مىگردند»
البته احتمالا منظور خاص حضرت به فرقه ی اسماعیلیه است . اما برداشت کلی از این حدیث شریف این است عجله کنندگان در مساله ی ظهور و کسانی که برای ظهور وقت تعیین می کنند در گمراهی و اشتباهی هلاکت آور بسر می برند.
یکى از ویژگیهاى دوران غیبت کبرا، قطع ارتباط کلى با شخص امام است; به این معنا که هیچ کس در زمان غیبت کبرا نمى تواند از جاى خود برخیزد و بگوید من مى خواهم براى دیدن حضرت از خانه بیرون
روم و در فلان مکان خدمت امام برسم و مسائل و مشکلات خود را به این طریق حل کنم. این مطلب فقط مخصوص نوّاب خاص حضرت که در زمان غیبت صغرا مى زیسته اند، بوده است و بعد از آن هیچ کس
چنین ادعایى نمى تواند بنماید. در این باره به نامه ى شریف امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ که به چهارمین نائب خاص خود ابلاغ فرموده اند اشاره مى کنیم:«اى على بن محمّد سمرى خداوند پاداش برادران ترا بواسطه ى درگذشت تو زیاد نماید، پس از 6 روز دیگر از دنیا خواهى رفت. کارهاى خود را به انجام رسان و به کسى وصیت ننما که جانشین تو باشد همانا غیبت کامل تحقق یافته است و دیگر ظهورى نخواهد بود مگر پس از اجازه ى خدا آنهم بعد از مدتهاى طولانى است که دلها سخت مى شود و زمین پر از ستم گردد کسانى پیدا خواهند شد که براى شیعیان ما ادّعاى مشاهده مى کنند قبل از خروج سفیانى و صیحه ى آسمانى، این اشخاص دروغ مى گویند و تهمت زننده هستند حول و قوّه اى نیست مگر به وسیله ى خدا.»
البته در اینجا نکته اى قابل ذکر است که آن مدّعیانِ مشاهده اى دروغگو هستند که ادّعاى نیابت خاص و ارتباط دوجانبه نمایند و این از بیان امام ـ ارواحنا فداه ـ فهمیده مى شود چرا که در ابتداى نامه به نائب
خاص خود امر فرمودند که دیگر به کسى وصیّت نکن و این نیابت را به کسى انتقال مده چرا که زمان غیبت کبرا فرا رسیده است. و اقتضاى غیبت کبرا این است که کسى در ارتباط با آن حضرت نباشد. از این رو الف و لام در کلمه ـ المشاهدة ـ اشاره به ملاقات با این ویژگى است; اضافه بر این مطلب واژه ى ـ مفتر ـ در نامه ى آن حضرت است که همراه با کلمه ى ـ کذاب ـ گردیده و شخصى که ادعاى تشرف مى کند اگر دروغ گفته باشد صرفاً کذب بوده و افتراء ـ که ادعاى واهى است ـ معنا ندارد.
خداوند در قرآن کریم مى فرماید:
(أفحسبتم أنّما خلقناکم عبثاً) «آیا گمان کردید که شما را بیهوده خلق کردیم.»
امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ در خطبه اى مى فرمایند:
«اى بندگان خدا بدانید که خدا شما را بیهوده خلق ننموده و شما را بى تکلیف رها ننموده است مقدار نعمتهایى که بر شما ارزانى داشته مى داند و تمام احسانهایش را بسوى شما در حساب دارد (باید عمر گرانمایه ى خود را بیهوده از دست ندهید و متوجه تکالیف خود باشید).»
جاى هیچ شک و تردیدى نیست که انسان با فطرت خدادادى خود در مى یابد که او ساخته شده ى وجودى است که با علم و قدرت بى کران او را آفریده و در خلقت او هدفى داشته است; پس موظّف به انجام امورى است که در راه رسیدن به هدف خالق او را کمک و یارى رساند. انسان مهجور از امام زمان ـ ارواحناه فداه ـ نیز صاحب چنین فطرتى است و همان ضمیر آگاه، او را بسوى انجام وظایفى سوق مى دهد.
بشرى که فطرت او دستخوش بازى روزگار و ملعبه ى شیطانها نشده باشد، خود را موظف به تکالیفى در زمان غیبت مى داند; اگر چه زمان، زمان غیبت است ولى خود را رها نمى بیند و فطرتش او را چنین نهیب مى زند که در این زمان نیز وظایفى تو را است; خواه نسبت به زندگى در این زمان و یا نسبت به وجود امام زمانى که سبب متصل بین زمین و آسمان و واسطه فیض خالق به خلق است.
در این بحث به قسمتى از تکالیف بندگان در رابطه ى با آن امام رئوف و زمان غیبت او اشاره مى شود; که امید است با انجام آنها گامى بسوى کمال مطلق برداشته و گوهر وجودمان لایق مقام قرب گردد.
یکى از وظایف شیعیان در زمان غیبت امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ باور داشت وجود آن حضرت بر روى این کره ى خاکى مى باشد. باید از قلب باور داشت که او هست، زنده است و بر روى همین زمینى که قدم مى گذاریم، زندگى مى کند و همیشه منتظر فرمان پروردگار در بیرون آمدن از جهان غیبت و قیام بر علیه جور و ستم مى باشد; البته بدین
مطلب در روایات تصریح شده که به نمونه اى از آنها اشاره مى شود.
مرحوم صدوق در کتاب کمال الدین مى نویسد: یکى از نوادگان احمد بن اسحاق قمى که از برجستگان و شایستگان شیعه
است، مى گوید: نامه اى از آقایمان حضرت عسکرى ـ علیه السلام ـ به احمد بن اسحاق که نماینده ى آن حضرت بود رسید که به خط مبارک خود چنین مرقوم داشته بود:
«خداوند ما را پسرى عنایت فرموده است، این رازیست که باید نزد تو بماند و از بیدادگران پوشیده داشته شود ما این راز بزرگ را جز به نزدیکترین بستگان و شایسته ترین دوستان آشکار نکردیم، دوست داشتیم تو نیز آن را بدانى تا خدا شما را بدان شاد گرداند، چنانچه ما بدان شاد شدیم.»
و نیز در همان کتاب نقل مى کند: گروهى که چهل نفر بوده و از دوستداران خاندان وحى بودند، مى گویند: براى دیدار
حضرت عسکرى ـ علیه السلام ـ به بیت رفیع امامت شتافتیم، پس از ورود و تبادل سخنان عادى، حضرت عسکرى ـ علیه السلام ـ فرزند گرانمایه اش حضرت مهدى ـ ارواحنا فداه ـ را در خانه خویش به ما نشان داد و فرمود:
«این پیشواى راستین شما پس از من و جانشین من در میان شماست، از او فرمانبردارى کنید و پس از من در دین پراکنده نشوید، که نابود خواهید شد و آگاه باشید که شما پس از این او را به طور آشکار در جامعه ى خود نمى بینید.»
البته وجود امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ از بدیهیات مکتب تشیع است که منکر وجود او خارج از مذهب خواهد بود. لیکن ما از باب تیمّن به کلام معصوم این دو نمونه را ذکر نمودیم، اگر چه روایات مهدى آل محمد ـ علیهم السلام ـ نزد شیعه و سنى به تواتر مى رسد. از این رو به دوستان آن حضرت عرض مى کنیم که اعتقاد به وجود آنحضرت امرى خطیر و راه
ورود به عالم نور است چرا که او ریسمان متصل به خداوند و باب حاجت به سوى اوست.
در این باره امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ مى فرمایند:
«شناخت نورانیت من همان معرفت اللّه است و معرفت اللّه شناخت من به نورانیت است.»
البته در صدد بیان معارف نیستیم، بلکه تنها به روایتى از میان انبوه احادیث این بخش اشاره مى کنیم تا ارزش تحصیل معرفت امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ اندکى معلوم شود.از رسول گرامى اسلام ـ صلّى اللّه علیه وآله وسلّم ـ نقل شده است که درباره ى شناخت امام معصوم زمان چنین
فرموده اند:«هر کس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد، چون مردم زمان جاهلیت بر کفر مرده است.»
قابل توجه آن است که این روایت از معدود روایاتى است که سنى و شیعه بر آن اتفاق داشته و در حد تواتر آن را نقل کرده اند.
در فلسفه اسلامی، قاعدهای به نام قاعده تلازم حد و برهان وجود دارد. به اقتضای این قاعده، هرگونه برهانی که بر مسالهای اقامه شود، به شناخت (حد) بهتر آن خواهد انجامید و بالعکس. (ابراهیمی دینانی، 1372: ج 3، ص 240 ـ 249). این بحث ما نیز بر همین روش مبتنی است؛ یعنی اگر بخواهیم شناخت مناسبی از مهدویت به دست آوریم، یک راه این است عللی که ضرورت مهدویت را ایجاب کرده، بررسی کنیم. به نظر میرسد مهمترین دلیل ضرورت موعود جهانی، همان فلسفه بعثت انبیا است که فلسفه خلقت نیز هست (مطهری، 1372 الف، ص 69 ـ 73). فلسفه خلقت، عبادت و عبودیت است که حقیقت عبودیت، تقرب به خدا است و فلسفه بعثت نیز طبق آیات متعدّدی از قرآن کریم، توحید و عدالت اجتماعی معرّفی شده که مطابق شرح دقیق شهید مطهری، عدالت نیز برای توحید است (همان: ص 74 ـ 85)، و مهمترین ضرورت قیام موعود جهانی نیز پرکردن زمین از عدل و قسط است؛ امّا چنانکه گفته شد، اگر قرار است عدالت کامل در آخرت محقّق شود، دیگر چه اصراری هست که در دنیا هم محقق شود؟ پاسخ به این سؤال، به نوع نگاه ما به انسان، عدالت و آخرت برمیگردد که در چند بند توضیح میدهیم:
1. جایگاه انسان در نظام آفرینش:
از منظر قرآن کریم، انسان به زمین نیامده که در زمین بماند؛ بلکه آمده تا مسیر حرکت به سوی خدا را طی کند و به مقام شایسته خویش که همان مقام خلیفه اللّهی است برسد؛ یعنی مظهر صفات خدا گردد. انسان، آنگونه که ملائکه پنداشتند، فقط موجودی نیست که در زمین فساد و خونریزی کند؛ بلکه سکّه وجودش، روی دیگری دارد که همان فلسفه آفرینش او است و در واقع آنچه در انسان اصالت دارد، همان ارزشهای متعالی وجود او است (همان، ص 52 ـ 54).
2. اصل فطرت:
با توجّه به مطلب پیشین، انسان موجود خنثا نیست که صرفاً تحت تاثیر عوامل خارجی واقع شود؛ بلکه در ذات خود، شخصیت واقعی و جهتگیری حقیقی به سمت کمال دارد که این جهتگیری، همان فلسفه اصلی وجود او است و امری است که میتوان روی آن سرمایهگذاری کرد (مطهری، 1375). این سرمایه اوّلیه به قدری اهمیت دارد که وجود هرگونه باطلی کاملاً تبعی و طفیلی این سرمایه حق است و در عالم، باطل محض وجود ندارد؛ بلکه همه باطلها در اثر افراط و تفریط در حق پدید میآیند و هویت مستقلی ندارند (مطهری، 1372 ب، ص 35 ـ 37). به بیان دیگر، انسان یک ظرف خالی محض نیست که از بیرون و تحت تاثیر عوامل خارجی پر شود؛ بلکه بذر یک سلسله بینشها وگرایشها در نهاد او نهفته است و بدین سبب انسان باید پرورش داده شود، نه اینکه مانند یک مادّه صنعتی، ساخته شود (مطهری، 1371: ص 35).
3. رابطه فرد و جامعه: در اسلام، هم فرد اصالت دارد و هم جامعه. دیدگاه اسلام نه اصالت فردی محض است که جامعه را فقط اعتباری و قراردادی بداند، نه اصالت جمعی صرف است که هیچگونه اصالت و هویتی برای فرد قائل نباشد؛ بلکه باید گفت:
افراد انسان که هر کدام با سرمایهای فطری و سرمایهای اکتسابی از طبیعت، وارد زندگی اجتماعی میشوند، روحاً در یکدیگر ادغام میشوند و هویت روحی جدید که از آن به روح جمعی تعبیر میشود، مییابند. این ترکیب یک نوع ترکیب طبیعی مخصوص به خود است که برای آن شبیه و نظیری نمیتوان یافت. این ترکیب از آن جهت که اجزا در یکدیگر تاثیر و تأثّر عینی دارند و موجب تغییر عینی یکدیگر میگردند و اجزا هویت جدیدی مییابند، ترکیب طبیعی و عینی است؛ امّا از آن جهت که کل و مرکّب به عنوان یک واحد واقعی وجود ندارد، با سایر مرکّبات طبیعی فرق دارد؛ یعنی در سایر مرکّبات طبیعی، ترکیب، ترکیب حقیقی است؛ زیرا اجزا در یکدیگر تاثیر و تاثّر واقعی دارند و هویت افراد هویتی دیگر میگردد و مرکّب هم یک واحد واقعی است؛ یعنی صرفا هویتی یگانه وجود دارد و کثرت اجزا تبدیل به وحدت کل شده است؛ امّا در ترکیب جامعه و فرد، ترکیب، ترکیب واقعی است؛ زیرا تاثیر و تأثّر و فعل و انفعال واقعی رخ میدهد و اجزای مرکّب که همان افراد اجتماعند، هویت و صورت جدید مییابند؛ امّا به هیچ وجه، کثرت تبدیل به وحدت نمیشود و انسان اکمل به عنوان یک واحد واقعی که کثرتها در او حل شده باشد، وجود ندارد. انسان اکمل، همان مجموع افراد است و وجود اعتباری و انتزاعی دارد
(مطهری، 1374، ص 27 ـ 26)؛
بنابراین، تحقّق سعادت فرد بماهو فرد، لزوماً به معنای تحقّق سعادت جامعه بماهو جامعه نیست؛ چرا که هر دو اصالت دارند و زمانی میتوان واقعاً سعادت انسانی را محقّق شده دانست که افزون بر سعادت فرد، سعادت جامعه نیز محقّق شود.
4. رابطه دنیا و آخرت: آخرت باطن دنیا است بدین معنا که عالم آخرت عالمی کاملاً مستقل نیست که بعد از پایان زمانی دنیا،تازه آغاز شود؛ بلکه با نظر عمیق به آیات و روایات میتوان دریافت که آخرت در باطن دنیا قرار دارد؛ پس جزای آخرتی، نه جزای قراردادی است و نه حتی رابطه علّی و معلولی با اعمال دنیایی دارد؛ بلکه جزای آخرتی به ظهور رسیدن باطن همین اعمالی است که در دنیا انجام میدادهایم (مطهری، 1373 الف، ص 201، و نیز 1373 ب، ص 30 ـ 32)؛ پس میتوان گفت: سعادت آخرتی، تجلّی باطنی و واقعی سعادت دنیایی است؛ بدین لحاظ که در تعبیر قرآن کریم، انسانی که از یاد خدا غافل باشد، گرچه انواع امکانات رفاهی در اختیارش باشد، باز زندگیاش سخت و ناخوشایند است و در مقابل، اولیای خدا هر قدر هم که به لحاظ ظاهری در رنج و سختی باشند، در خوشی و آرامش کاملند. بدین ترتیب، برای تحقّق عدالت واقعی در قیامت باید هم به لحاظ فردی و هم به لحاظ اجتماعی، انسانِ کمال یافته در دنیا وجود داشته باشد.
5. انواع کمال انسانی: اعمال انسان در زندگیاش را میتوان از حیث چهار رابطه بررسی کرد: رابطه او با خود، با خدا، با دیگر انسانها، و با طبیعت؛ امّا میتوانیم با نظری دقیقتر بگوییم که بازگشت این چهار رابطه به دو رابطه است: رابطه با خدا و رابطه با دیگران.
همانگونه که کمال انسانی از حیث رابطهاش با خدا مطرح است، از حیث رابطه انسانها با همدیگر نیز بحث رسیدن به کمال انسان، قابل بررسی است. بدین ترتیب میتوان گفت: به رغم اینکه پیامبر خاتم… کسی است که به لحاظ فردی تمام مراتب کمال انسانی را پیموده است (الخاتَم مَن ختم المراتب بأسرها)، امّا هنوز لزوماً انسان تمام مراتب کمال خویش را سپری نکرده؛ زیرا این مراتب کمال را به لحاظ اجتماعی نیز باید بپیماید و البتّه این نقصی بر مقام پیامبر خاتم… نیست؛ بلکه نقصی بر مجموعه انسانها است که هنوز آماده تحقق آن کمال جمعی نشدهاند. به بیان دیگر، با توجّه به اینکه جدا از فرد، جامعه هم اصالت دارد، به کمال رسیدن جامعه هم موضوعیت دارد و این به کمال رسیدن باید در عالم انسانی تحقّق یابد که شاید فلسفه رجعت نیز همین باشد.
بدین ترتیب، همانگونه که به لحاظ فردی برای تحقق مقام خلیفهاللهی که خدا برای انسان در نظر گرفته، باید انسانی وجود داشته باشد که آن مقام در او تحقّق یابد، به لحاظ اجتماعی نیز برای تحقّق مقام خلیفهاللهی باید جامعه کاملی در جهان پیدا شود. جالب اینجا است همانطور که انسان به لحاظ فردی جسمانیه الحدوث و روحانیه البقا است (صدرالمتألهین شیرازی، 1410: ج8، ص347)، به لحاظ اجتماعی هم سیر حرکتی او از نهادهای اقتصادی آغاز میشود و به نهادهای فرهنگی میانجامد:
انسان در اثر همه جانبه بودن تکاملش، تدریجاً از وابستگیاش به محیط طبیعی و اجتماعی، کاسته، و به نوعی وارستگی که مساوی است با وابستگی به عقیده و ایمان، افزوده است و در آینده به آزادی کامل معنوی دست خواهد یافت (مطهری، 1371، ص37).
سیر تکاملی بشریت به سوی آزادی از اسارت طبیعت مادّی و شرایط اقتصادی ومنافع فردی و گروهی و به سوی هدفی بودن و مسلکی بودن و حکومت و اصالت بیشتر ایمان و ایدئولوژی بوده و هست. اراده بشر ابتدایی بیشتر تحت تاثیر محیط طبیعی و محیط اجتماعی و طبیعت حیوانی خودش شکل گرفته و متأثر شده است؛ ولی اراده بشر مترقّی در اثر تکامل فرهنگ و توسعه بینش وگرایش به ایدئولوژیهای مترقّی، تدریجاً از اسارت محیط طبیعی و اجتماعی و غرایز حیوانی آزادتر شده و آنها را تحت تاثیر قرار داده است (مطهری، 1371: ص 48 و 49).
6. واقعی بودن آرمانهای اسلام: نکته مهمّی در آموزههای اسلام هست و آن اینکه تمام آرمانهایی که در اسلام مطرح شده، واقعی و عینی و دست یافتنی است. مکاتب جدیدی که چند قرن اخیر در جهان غرب پیدا شده و آرمانهایی را مطرح کردهاند، به طور عمده معترف بودهاند که آرمان آنها از نوع ایدهآل است و توصیه آنها برای رسیدن به آن آرمان، صرفاً توصیه روشی است؛ یعنی بکوشید حتّیالامکان به آن سمت و سو بروید؛ هر چند معلوم است که آن آرمان، سرانجام، دست نیافتنی است. در واقع مدینههای فاضله آنها، اتوپیایی نبوده که واژه ایدهآل ترجمه دقیقی از آرمان آنها است؛ امّا آرمانهای اسلامی، صرفاً ایدهآل و غیر عینی نیست. اسلام، انسان را تا حدّ خلیفهاللهی میخواهد و قبل از هر چیز نمونه آن را (پیامبر اکرم… و امیر مؤمنان(ع)) به جامعه بشری عرضه میکند تا بدانند این آرمان، به وسیله انسانها دست یافتنی است. به همین ترتیب، اگر از ما میخواهد جامعهای با عدالت کامل در دنیا برقرار کنیم، تحقّق آن را هم امری واقعی میداند، نه صرفا همچون آرمانی دست نیافتنی.
7. تقابل حقّ و باطل و غلبه نهایی حق:
هر چند در مجموع، حرکت تاریخ، تکاملی است، ولی سیر تکاملی آن جبری و لایتخلّف نیست و چنین نیست که هر جامعهای در هر مرحله تاریخی لزوماً نسبت به مرحله قبل از خود کاملتر بوده باشد. نظر به اینکه عامل اصلی این حرکت، انسان است که موجودی مختار و آزاد و انتخابگر میباشد، تاریخ در حرکت خود نوسانات دارد؛ ولی در مجموع خود، یک خط سیر تکاملی را طی کرده و میکند (مطهری، 1371، ص 47 و 48).
به بیان دیگر، از ویژگیهای انسان، تضاد درونی میان غرایز متمایل به پایین است که هدفی جز امر فردی و محدود و موقّت ندارد و گرایشهای متمایل به بالا که میخواهد از حدود فردیت خارج شود و همه بشر افراد را در برگیرد. نبرد درونی انسان که قدما آن را نبرد میان عقل و نفس می خواندند، خواه ناخواه به نبرد میان گروههای انسانها هم کشیده میشود؛ یعنی نبرد میان انسانهای کمال یافته و آزادی معنوی به دست آورده با انسانهای منحط و حیوان صفت، که قرآن کریم آغاز این نبرد را در داستان دو فرزند آدم، هابیل و قابیل منعکس کرده است (همان: ص 38 و 39).
در طول تاریخ گذشته و آینده، نبردهای انسان تدریجاً بیشتر جنبه عقیدتی و مسلکی پیدا کرده و میکند و انسان تدریجاً از لحاظ ارزشهای انسانی به مراحل کمال خود، یعنی به مرحله انسان آرمانی و جامعه آرمانی نزدیکتر میشود تا آنجا که در نهایت امر، حکومت و عدالت، یعنی حکومت ارزشهای انسانی که در تعبیرات اسلامی از آن به حکومت مهدی تعبیر شده است، مستقر خواهد شد و از حکومت نیروهای باطل و حیوان مآبانه و خودخواهانه و خودگرایانه اثری نخواهد ماند (همان، ص 44).
نکته جالب توجّه اینکه بر اساس پارهای از احادیث، قیام مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ زمانی رخ خواهد داد که سعید و شقی به نهایت کار خود رسیده باشند (همان، ص 66)؛ یعنی هر چه این حرکت تاریخ به جلو میرود، هم شقی شقیتر و هم سعید سعیدتر میشود، و چنین جامعهای است که میتواند زمینهساز قیام نهایی حق و باطل شود.
8 . ایمان به غیب و امدادهای غیبی: نکته بسیار مهمّی که در این جنگ حق و باطل نباید مورد غفلت واقع شود، این است که نظام جهان، نظام اخلاقی است. در منظر دینی، جهان چنین نیست که در برابر عمل خوب و بد واکنش یکسانی داشته باشد و این همان چیزی است که از آن تحت عنوان امدادهای غیبی یاد میشود. قرآن کریم میفرماید: إِن تَنصُرُوا اللَّهَ ینصُرْکُمْ (محمد (47): 7)، وَمَن یتَّقِ اللَّهَ یجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا (طلاق (65): 2)، إِن یکُن مِّنکُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ یغْلِبُواْ مِئَتَینِ (انفال (8): 65) و ... که همگی حکایت دارد معادلات حاکم بر جهان، بسیار بیشتر از معادلات مادّی و عادی است که با چشم سر مشاهده میشود که یکی از این معادلات مهم، آمدن حضرت مهدی برای نبرد نهایی حقّ و باطل است و به تعبیر دقیق شهید مطهری: از مجموع آیات و روایات استنباط میشود که قیام مهدی موعود (عج) آخرین حلقه از مجموع حلقات مبارزات حق و باطل است که از آغاز جهان برپا بوده است (مطهری، 1371: ص68)، و این همان امداد غیبی است که شامل جبهه اهل حق میشود. باید توجّه کرد که در منطق قرآن کریم، شمول امدادهای غیبی نه تنها منافاتی با تلاش و حرکت ما ندارد، بلکه اساساً، اگر ما بکوشیم، این امدادها از راه میرسند. اگر خدا را یاری کنید، خدا یاریتان میکند. در آیه وَمَا رَمَیتَ إِذْ رَمَیتَ وَلَـکِنَّ اللّهَ رَمَى (انفال (8): 17) نمیفرماید تو کناری نشسته بودی و تیری از غیب آمد و به دشمن خورد؛ بلکه میفرماید آن تیری را که تو پرتاب میکنی ما به هدف میزنیم که اگر تو باشی و خودت، معلوم نیست آن تیر به هدف بخورد.
9. بعد از قیام مهدی(عج): واپسین نکتهای که در شناخت مهدویت ضرورت دارد، این است که حکومت مهدی آغاز حرکت اصلی انسان است، نه پایان کار، و این حُسن مهم آرمانهای اسلامی است. به تعبیر شهید مطهری، در هر مکتبی وقتی آرمانش محقّق شود، دیگر کار آن مکتب تمام میشود و میمیرد؛ امّا انسانی که نبردهای با باطل را به اتمام رسانده، هنوز اصل فاستبقوا الخیرات جلو چشمش خودنمایی میکند. او که نقصها را برطرف کرده، تازه در ابتدای سیر صعودی خود است که باید بالا رود و این سیر، منتها و نهایت ندارد و هرچه بالا رود، در دستگاه هستی برای او امکان بالاتر رفتن هست (مطهری، 1372 الف، ص 57 و 58)، و شاید فلسفه رشد فوقالعاده علمی و معنوی مردم در عصر ظهور همین نکته باشد.